یامحمد یــــــــا علی یا فاطمـــــــه یا حسن پس یــــا حسین و خاتمه
پنج تن، آل عبـــــــــــــا پنج آفتاب پنج مولا، پنج گویای کتــــــــاب
هریکی شان یک شعاع از نورحق هریکی با یک روش منصورحق
نصر گفتم ناصــــــرم آمد به ذهن آن ندای«هل من»ام آمد به ذهــن
آن ندایی آمدم کـــــــــــز درد بود در نگاه و در دل یک مـــرد بود
مرد یعنی یک نفر نامش حسیـــن کاو محمــــد را بود نور دو عین
یک نفر کاو مهربان است از ازل می کند بهرت اجل جام عســــل
می خورد غم بهر آن صدها عدو درد گمراهیّ آنـــــــــــان درد او
مرد یعنی حنجـری گر تیر خورد اصغرازخون گلو گرشیر خورد
اشک خود بردار و پشت خیمه ها هق هقت گم کن میـــان شیهه ها
قبــر کوچک بهر کودک کنده کن قلب هامان از الم آکنده کــــــــن
مرد یعنی چشم بر اکبــــــر بدوز در تب و تشویش آن رعنا بسوز
اشبه الناست اگر فریــــــــاد کرد کای پدرمن تشنه کامم روی زرد
بوسه ای برچشم و بررویش بزن گو برو سوی دوصد شمشیر زن
مــــرد یعنی کودکان گر تشنه اند مشک ها گر جای تیر و دشنه اند
روی ماه ار جای آب آمد به خاک بینی عبــاس از پس ادرک اخاک
دست خیس وشرم ولبهایی که اشک می دهد آبش چو یک سوراخ مشک
مرد یعنی گربه این سرسنگ خورد تو مپنداری سرم بر سنگ خورد
من حسینم پور خرد مـــــرتضی کار من احیای دیــــــن مصطفی
خواستم معروف ومنکربود وبس امــر و نهی الله اکبــر بود و بس
مـــــرد یعنی بعد این جور و جفا بـــــــــاز بگذاری رهی بر اشقیا
با ندایی راه بگشاییّ و بـــــــــاز راه توبه بر شما باز است بــــاز
یک کلام آری که شاید وارهند زین گره ها و عقد زنجیر و بند
مرد یعنی ای شمایان بر زمین این زمان یا در زمان های پسین
کربلا تا روز رستاخیز هست فکرکردی نیست راهی؟ خیز هست
می گشایم بهرتان اینک دری نیست آیا یک نفر یاری گری؟
غریبه
+ نوشته شده توسط علی نعیمی ذاکر در
87/11/15 و ساعت
16:53 |